دانلود پایان نامه

زيرا كه بطريق تعلم و تعليم، ادراك وجدانيات كما ينبغي نمي‌توان كرد و ناگاه مزلّة اقدام و مضلّه افهام مي‌شود. بعد از آن “كميل”‌ گفت: “او مثلك يخيب سائلاً؟” يعني مثل تو كريم، سائل را نا اميد گرداند؟ چون “مرتضي علي” مظهر فتوت و مروت و لطف و مرحمت بود، فرمود كه “كشف سبحات الجلال من غير اشارة” يعني حقيقت آن است كه انوار عظمت ذات الهي ظاهر و منكشف گردد بي كيف؛ يعني نه آنكه بجهتي مقيد بود يا به كيفيتي موسوم باشد. آنگاه “كميل” گفت كه: ” زدني فيه بياناً” يعني زياد گردان در اين سخن بيان را. “مرتضي” فرمود كه “محو الموهوم مع صحو المعلوم” يعني حقيقت آن است كه محو كثرات كه وجود موهوم دارند در هنگام صحو معلوم؛ يعني در ظهور نور تجلّي حق، محو و متلاشي گردند و غير حق نماند.120
9. ميرحسين بن اسماعيل حسيني يکي ديگر از شارحان است که شرح خود را پيش از ماه صفر سال 988هجري که تاريخ نسخه کتابخانه آيت‌الله مرعشي است نگاشته است.121 او به اين مناسبت بخش بزرگي از ديوان اميرالمومنين را نيز گزارش کرده است. به نوشته استاد احمد منزوي، اين شرح با سربندهاي “اشراق” مزين شده و به علم حروف و اعداد نيز اشاراتي دارد.122
10. از شرحي به نام “نفاس التّحقيق و جواهر التّدقيق” نيز ياد شده است که نسخه موجود آن در کتابخانه دانشکده الهيّات مشهد در سده دهم هجري کتابت شده است اما مولف آن معلوم نيست.123
11. قاضي نور الله شوشتري (1019 هـ) شهيد رابع در كتاب مستطاب “مجالس المومنين” جلد2 مجلس ششم كه به ذكر جمعي از صوفيه صافي دل اختصاص يافته، پس از توصيف جايگاه عرفا در نظام هستي و اهميت آنها در سلسله كائنات به بيان حالات صوفيان، از كميل بن زياد به عنوان الشيخ الكامل المكّمل ياد كرده و سرگذشت او را گزارش كرده است.
قاضي نورالله مي‌نويسد: آنحضرت [امام علي عليه السلام ]را رسم بودي كه چون علوم و اسرار در باطن موج زدي و خواستي كه گوهر عرفاني بيرون اندازد كميل را پيش خود نشاندي و بر او جواهر اسرار افشاندي. آورده‌اند كه روزي آنحضرت بر شتر نشسته كميل را بر عقب سرخود سوار كرده بود در آن اثنا كميل مبادرت نموده سؤال نمود كه “يا امير المؤمنين ما الحقيقة” يعني چيست حقيقت حقيقة الحقايق مراد بحقيقت الحقايق وجود حق است سبحانه و بنا بر آنكه او ثابت و باقي است بنابر آنكه ذات احديث جامع جميع حقايق است124 قاضي نور الله سپس به نقل كلام لاهيجي شارح گلش راز استناد مي‌جويد و در ادامه نظر عبدالرزاق كاشي را درباره مراد از حقيقت بيان مي‌كند و سپس ادامه را نقل و ترجمه مي‌كند ادامه كلام قاضي عبارت است از:
“فقال كميل اولست صاحب سرك” پس كميل گفت آيا من صاحب سر تو نيستم “قال بلي ولكن يرشح عليك ما يطفح مني” گفت تو صاحب سر من هستي وليكن چون ديك سينة من بجوش مي‌آيد آنچه از سر ميريزد ترا معلوم شود “قال او مثلك يخيب سائلا؟” پس گفت آيا مانند تو كريمي سائل را نوميد و محروم گرداند.
فقال امير المؤمنين علي عليه السلام الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير اشارة پس حقيقت آنست كه انوار عظمت ذات الهي ظاهر و منكشف گردد بي كم و كيف يعني نه آنكه بجهتي مقيد بود يا بكيفيتي موسوم باشد آنگاه كميل گفت “زدني بياناً” يعني روشن تركن كه فهم نميكنم “فقال محو الموهوم مع صحوالمعلوم” يعني حقيقت آنست كه كثراتي كه وجود موهوم دارند در هنگام صحو معلوم در ظهور نور تجلي حق محو و متلاشي گردند و غير حق ننمايد حقيقت عبارت از اين مقامست كه مرتبه ولايت و قربست.
فقال زدني بيانا قال هتك الستر بغلبة السر فقال زدني بيانا فقال نور يشرق من صبح الازل فيلوح علي هياكل التوحيد آثاره قال اطف السراج فقد طلع الصبح 125
12. اسماعيل عبدالله يکي ديگر از شارحان است که شرح خود به نام “معدن الحقايق” را به اشارت ابوالفتح خليفه شيخ نظام‌الدين تهانيسري (م1024ق) نگاشته است. از اين شرح نسخه‌اي در پاکستان موجود است.126
13. علامه محمد تقي مجلسي(1070ق) از برجسته‌ترين علماي شيعه در روزگار صفوي در دو کتاب “روضه‌المتقين”127 و “شرح زيارت جامعه کبيره” به حديث حقيقت توجه نموده است:
علامه محمد تقي مجلسي در روضة المتقين في شرح “من لايحضره الفقيه” مجلد دوم كتاب الصلاة، در ذيل بحث از معرفت زوال شمس بابي تحت عنوان “باب ركود الشمس” سؤال محمد بن مسلم از امام باقر عليه السلام را مطرح مي‌كند كه از امام عليه السلام درباره چگونگي ركود و سکون خورشيد پرسيده است، ابا جعفر عليه السلام قبل از پاسخ به سؤال محمد بن مسلم، ضمن اعجاب از سؤال محمد بن مسلم او را داراي اهليت براي چنين سوال و پاسخ آن توصيف مي‌كند و سپس به سؤال پاسخ مي‌دهد. مرحوم مجلسي در تبيين علت اعجاب و تعجب امام باقر عليه السلام چهار وجه ذكر كرده است128 كه وجه چهارم آن عبارتست از اين كه شايد امام در صدد تاديب محمد بن مسلم بوده است مبني بر اين كه انسان‌ها بطور عام نبايد در طلب اموري باشند كه نيازي بدان ندارند و از آنها معرفت اين امور مورد انتظار نيست و مكلف بدان هم نيستند و نيز نبايد در طلب فهم مسائلي باشد كه اکثر عقول از درك آنها عاجزند. سپس براي مسائلي كه اكثر عقول از درك آنها عاجزند سؤال كميل از علي عليه السلام را مثال مي‌آورد. و نتيجه مي‌گيرد كه به رغم تلاش فراوان حضرت علي عليه السلام بر توضيح و تبيين حقيقت، و به رغم شآن و مرتبت كميل كه از اصحاب سرّ است و از استعداد بالايي برخوردار است با اين حال بدرستي متوجه نشده و به درك حقيقت نائل نمي‌شود تا چه رسد به كساني كه از چنين توانايي و استعدادي برخوردا
ر نيستند ـ علامه محمد تقي مجلسي مي‌نويسد:
(و اما) [اعجاب و تعجب حضرت از سؤال محمد بن مسلم در باره ركود شمس] من باب التاديب بان لايسعي في طلب الامور الذي لا حاجة اليها و لم يكلف معرفتها او في المسائل التي لاتصل اكثر العقول اليها، كما روي عنه صلوات الله عليه انه لما سأله كميل بن زياد عن الحقيقة، فقال: مالك و الحقيقه؟ فقال : اولست صاحب سرك؟ فقال صلوات الله عليه: بلي ولكن يترشح عليك ما يطفح مني فقال كميل : او مثلك يخيب سائلا فقال عليه السلام الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير اشارة فقال: زدني بياناً فقال عليه السلام: محو الموهوم مع صحو المعلوم فقال: زدني بيانا فقالعليه السلام: هتك الستر لغلبة السر فقال زدني بياناً فقال صلوات الله عليه: جذب الاحدية بصفة التوحيد قال: زدني بياناً قال عليه السلام نور يشرق من صبح الازل فيلوح علي هياكل التوحيد آثاره قال: زدني بياناً قال اطفأ السراج فقد طلع الصباح. فانّه مع نهايه المبالغة في التوضيح ما فهمه مثل كميل الذي هو من اصحاب اسراره فكيف بغيره و معرفة حقائق هذه الاخبار و امثالها و لايتيسر للعقول الضعيفة، بل لايمكن الابالكشف و العيان بعد الرياضات و المجاهدات 129.
همچنين مرحوم مجلسي در جلد پنجم روضة المتقين در تفسير زيارت‌ جامعه كبيره ذيل اين فقره دعا: السلام علي … حفظة سرّ الله، در صدد توضيح اسرار الاهي بر مي‌آيد و حديث سؤال كميل از حقيقت را از مصاديق اسرار الهي مي‌داند . علامه مي‌نويسد:
اسرار الله هي علوم لا يجوز الا للكمّل مثل سلمان و كميل. كما سئل امير المومنين صلوت الله عليه عن الحقيقة فقال: مالك و الحقيقه، فقال اولست صاحب سرك؟ 130
14. ملا محسن فيض کاشاني (م 1091ق)، شاگرد نامدار صدرالمتالهين شيرازي هم در آثار مختلف خود به حديث حقيقت توجه نموده است؛ از جمله در “المحجه‌البيضا”، “قره‌العيون في اعزّ الفنون”، “الحقائق في اسرار الدين” و رساله “الکلمات المکنونه”.131:
فيض كاشاني در “محجة اليبضاء”، جلد اول بحث كتاب العلم، بعد از نقل سخن امير مومنان علي عليه السلام درباره رابطه علمي اش با پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله و سلم: و قال عليه السلام تعلّمت من رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم الف باب من العلم ففتح لي بكلّ باب الف باب …” اقدام به نقل سؤال كميل از علي عليه السلام در اشاره به درياي دانش و فضيلت امام علي عليه السلام كرده است.
مرحوم فيض در كلمات مكنونه در بحث از لزوم جمع ميان وجود اعيان در خارج، ضمن ناقص شمردن حال موحدي كه شهود حق بر وي غالب است و اعيان ثابته براي او درياي وجود حق، صفات و اسماء حق‌اند و نيز ناقص شمردن موحدي كه شهود خلق بر وي غالب است يعني در وجود غير از اعيان هيچ چيز نمي‌بيند و وجود حق كه مرات اعيان است را در غيب مي‌داند نه در ظاهر، پس از استناد به فقراتي از سخنان امام حسين عليه السلام در دعاي عرفه132 استناد به كلام امام علي عليه السلام در حديث كميل كرده است و حديث را نقل كرده است و چون عين عبارت با عبارت معروف نقل شده از حديث تفاوتي ندارد، از نقل آن صرف نظر مي‌كنيم. و در نهايت نتيجه گرفته است كه محقق كامل كسي است كه هميشه مشاهده هر دو مرآت كند : مرآت اعيان و مرآت حق و مشاهده صوري، بي انفكاك و امتياز؛ چرا كه فهو الشاهد و المشهود133
15. سيد نعمت‌الله جزايري (م 1112ق) در کتاب “نورالبراهين في أخبار السّاده الطاهرين” به اين حديث توجه نموده و ضمن نقل متن کامل آن به شرح موجز حديث هم پرداخته است.134
16. به نوشته شيخ آقا بزرگ طهراني، ملا عبدالرحيم بن محمد يونس دماوندي اصفهاني (م 1160ق) هم بر حديث حقيقت شرحي نگاشته است که در کتاب “مفتاح اسرار حسيني” او، نگاشته در کربلاي معلي، درج شده است.135
17. ميرزا محمد تقي بن محمد کاظم کرماني معروف به مظفر علي شاه (م 1215ق) با ديباجه‌اي به نثر در گزارش اين حديث شريف، شرح خود را به نظم در 217 بيت نگاشته است. از اين شرح نسخه هاي چندي در دست است.136 و متن کامل آن در کتاب “کبريت احمر و بحرالاسرار” مولّف منتشر شده است.137
19. محمد حسين بن آقا باقر بروجردي (م 1264ق) هم بر حديث حقيقت شرحي دارد که شيخ آقا بزرگ طهراني به نقل از کتاب “النّصّ الجلي” فرزند وي، آقا نورالدين علي، از آن يادکرده است.138
20. چنان که اشاره شد حاج ملاّ هادي سبزواري (م 1289ق) از حکماي نامدار عهد قاجار هم در کتاب “شرح الأسماء الحسني” خود از اين حديث شريف ياد نموده است.139
سبزواري در اين کتاب در بحثي تحت عنوان “كلام في التوحيد الحقيقيّ للأخصّين” پس از اشاره به مراتب توحيد و فرق ميان مقام احديت و واحديت در اصطلاح عرفاي کاملين به حديث حقيقت استناد کرده و سپس به شرح مختصر حديث حقيقت مي پردازد. سبزواري آورده است:
و لمّا كان الحديث شريفا غاية الشّرافة لا بأس أن نكره و نشرحه إجمالا لأنّه لا يحيط بتفصيله نطاق البيان، إذ فيه أسرار علم التّوحيد140.
21. ميرزا محمد بن سليمان تنکابني(م 1302ق) مؤلف کتاب “قصص العلماء” يکي از عالماني است که شيخ آقا بزرگ طهراني از شرح او بر حديث حقيقت ياد کرده است.141
22. سيد محمد باقر خوانساري (م 1313ق ) مؤلف کتاب “روضات الجنات” يکي ديگر از ناقلان و شارحان حديث حقيقت است.
مرحوم خوانساري در مجلد ششم روضات الجنات ذيل احوال كميل بن زياد بن نهيك النخعي اليماني، ترجمه زندگي و سر گذشت كميل را متذكر شده و پس از مطرح كردن سؤال مشهور كميل درباره نفس مي گويد: اُريد تعرفني نفسي قال عليه السلام يا كميل ايّ نفس تريد، فقلت اي هل هي الا نفس واحدة، فقال عليه ال
سلام يا كميل انما هي اربع: الناميه النباتيه، و النامية و الحيوانية، و الناطقه و القدسيه؛ و الكلمة الالهية و سپس حضرت قوا و خواص هر يك از اين انواع در بعد نفس را توضيح مي‌دهد و در آخر صاحب روضات مي‌نويسد: و هذا من جملة احاديث الحكمة التي قلّ ما يوجد نظيره في شي من كتب الحديث، و يدّل علي كون الرجل ذا مفرقة كاملة و كايرة و شأن رفيع و قدر منيع و سپس به نقل از رجال نيشابور حديث حقيقت را نقل مي‌كند: ايشان آورده است: و في رجال النيسابوري انّه [كميل] كان خواص علي عليه السلام اردفه علي جمله فسأل فقال يا اميرالمومنين عليه السلام ما الحقيقه؟ فقال مالك و الحقيقه؟ فقال كميل: اولست صاحب سرک قال بلي، ولكن يرشح عليك ما يطفح مني، فقال او مثلك تخيب سائلا، فقال: الحقيقه کشف سبحات الجلال من غير اشاره، قال زدني بياناً، قال محو الموهوم و صحوالمعلوم فقال زدني ، بياناً قال هتك

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید